ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی...!
بازکن نغمه ی جان سوزی از ان ساز امشب
تاکنی عقده ی اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
زیر هر پرده ی ساز تو هزاران راز است
بیم ان است که از پرده فتد راز امشب
شهریار
نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸
هرگز عاشق نباش که عاشقان دنیا هرگز خوشبخت نیستند
و خوشبختان دنیا هرگز عاشق نبوده اند
پس
دوست بدار و عشق بورز اما
عاشق نباش!
دل من دیر زمانی است که میپندارد
دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و ناز ساقه ی ترد و ظریفی دارد
بیگمان سنگدل است انکه روا میدارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بییازارد
زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در ان دوست نباشد همه درها بسته ست
فریدون مشیری
به نام خالق عشق
سلام
امروز اولین مطلبی هست که توی وبلاگ مینویسم
درباره ی موضوع وبلاگ بیشتر سعی میکنم که شعر ها ومطالب زیبا را
بنویسم
نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸
نوشته شده توسط پرشین بلاگ در چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸
Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by baranearezoo This Themplate By Theme-Designer.Com